خرید بک لینک
تقدیم به دختر های چادری سرزمینم: برای تو مینویسم...️ برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری... برای تو مینویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی... برای تو مینویسم برای تو که پوشش مقدست سوژه کلیپ های #دابسمش میشود برای خنده های بی مغز این و آن...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 8:45

خدا رو فراموش نکن وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾ «همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند.» 1 مرا ببخش خدایا! مرا ببخش که جزو کسانی بودم که تو را فراموش کردم. مرا ببخش که به یادت نبودم و تو را از یاد بردم. مرا ببخش خدایی تو را فراموش کردم و بندگی آرزوهایم را کردم. مرا ببخش به جای لحظاتی که می توانستم پای سجاده بنشینم و تو را بخوانم وقتم را به بطالت حرام کردم. مرا ببخش که به جای فکرکردن به تو و نعمت هایت،به چیزهایی اندیشیدم که من را از توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 8:45

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید شد.از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...راوی: خانم موسوی یکی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

در بدنسازی‌اش خرک داریم شعری جالب ، تقدیم به دانشجویان عزیز. ... :چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟در دلش هرگز نگیرد عشق جای تخم مرغحضرت والا جناب شاه سلطان تخم مرغشاه شاهان است و دانشجو گدای تخم مرغ این غذا هر وعده با یک چهره ظاهر می شوداز خورشت زرده تا لازانیای تخم مرغگاه املت می شود گه نیمرو گه آب پزجام صد رنگ است این! جانم فدای تخم مرغقلب دانشجو شبیه آینه ست و توی آنهیچ چیزی نیست غیر از اشتهای تخم مرغما تمام قشر دانشجو شهادت می دهیمما نمی خواهیم چیزی در ازای تخم مرغصادرات تخم مرغ عین فرار مغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

يك روز كه زن از گفته هاي مرد گو‍ژ پشت كاملا به تنگ آمده بود تصميم گرفت از شر او خلاص شود بنابراين نان او را زهر آلود كرد و آن را با دستهاي لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: اين چه كاري است كه ميكنم؟ بلافاصله ...آن شب در خانه پير زن به صدا در آمد. وقتي كه زن در را باز كرد ، فرزندش را ديد كه نحيف و خميده با لباسهايي پاره پشت در ايستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود در حالي كه به مادرش نگاه مي كرد، گفت : مادر اگر اين معجزه نشده بود نمي توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگي اينجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

پسرک شیر را سرکشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟دختر جوان گفت:هیچ.مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم در از شما تشکر می کنمپسرک که هاروراد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قوی تر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسان های نیکو کار نیز بیشتر شد.تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.سالها بعد…زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری انتقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

گاهی آنقدر قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهن...این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است….(dot) متاسفانه مردم فکر می کنند که در روز قیامت فقط باید جوابگوی حق الناس و شکاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

فضای مجازی آداب دارد  لطفا رعایت کنیم ... فعالیت کردن در فضای مجازی و پاک ماندن در آن تقوای دو چندانی میخواهد.یادمان نرود:گاهی به گناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم...یادمان نرود:فضای مجازی هم محضر خداست...در روز حساب تمام این سایت ها و وبلاگ ها ،...تمام کلیک ها ....یاهو مسنجر...آدی ها..چت روم ها...به حرف می آیند و گواهی می دهند بر کارهایمان....نکند که شرمنده شویم....امان از لحظه غفلت که خدا شاهد است و بس.....گاهی روی مانیتور کامپیوتر بچسبانیم ورود شیطان ممنوع....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

برای تو مینویسم...️برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری...برای تو مینویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دید...اما من به همتون میگم::هزار آفرین اما هیچ گاه به خودت مغرور نشووووووادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 18:00

باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچهها به ابراهیم گفت: «ابرام جـون! تیپ و هیکـلت خیلی جالـب شده. توی راه که میاومدی دو تا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو حرف میزدند». بعد ادامه داد: «شلوار و پیرهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی، کاملاً معلومه ورزشکاری!»ابراهیم خیلی ناراحت شد.رفت توی فکر. اصلا توقع چنین چیزی را نداشت.جلسه بعد که ابراهیم را دیدم خندهام گرفت؛ پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به جای ساک ورزشی هم کیسه پلاستیکی دست گرفته بود.تیپش به هر آدمی میخورد غیر ازکشتیگیر. بچهها میگفتند: «تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشیم. اما تو با این هیکل قشنگ و رو فُرم، آخه این چه لباس هائیه که می پوشی؟!» #ابراهیم به این حرف ها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد: «ورزش اگه برای خدا باشه، عبادته؛ به هر #نیت دیگهای باشه،فقط ضرره».#شهید_ابراهیم_هادیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 14:16

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست... میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست,مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی, چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست, باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است, باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,, شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند, یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست, چشم میدوزم به چشمت میشود ایا کمی دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست,, میروی وخانه لبریز از نبودت میشود باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست, رفته ای وبعد تو این کار هر روز من است,, باور اینکه نباشی کار اسانی که نیست ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 14:16

وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾«همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند.»[1]مرا ببخش خدایا!مرا ببخش که جزو کسانی بودم که تو را فراموش کردم.مرا ببخش که به یادت نبودم و تو را از یاد بردم.مرا ببخش خدایی تو را فراموش کردم و بندگی آرزوهایم را کردم.مرا ببخش به جای لحظاتی که می توانستم پای سجاده بنشینم و تو را بخوانم وقتم را به بطالت حرام کردم.مرا ببخش که به جای فکرکردن به تو و نعمت هایت،به چیزهایی اندیشیدم که من را از تو دور کرد.مرا ببخش که جز وقت های مرده ام را برایت نگذاشتم و با عجله و از سر رفع تکلیف به سراغت آمدم و وقت های طلایی ام را صرف بیهودگی ها کردم.مرا ببخش که روزهایم را حرام رازهایم کردم غافل ازآنکه تو محرم رازهایم بودی و من تو را نمی دیدم.مرا ببخش که به جای آن که زیبایی هایی که تو آفریدی را ببینم،زیورهای رنگارنگ دنیا چشمم را پر کرد.مرا ببخش که تو را با تمام مهربانیت از یاد بردم و با یاد دنیا مشغول شدم.مرا ببخش که دست مهربانت را که همیشه بر سرم بود،ندیدم و دستم را به دست دیگران سپردم.و مرا ببخش که داشته هایم را ندیدم وهمیشه به خاطر نداشته هایم از تو طلبکار بودم.مرا ببخش که شب هایم را بدون دلتنگی و دوری از تو، در غفلتبه سر بردم و تو مهربانانه تماشایم کردی و عذابت را بر سرم نازل نکردی.مرا ببخش که هیچ وقت خواست تو را نخواستم و همیشه خواسته های دلم را برخواست های تو ترجیح دادم .مرا ببخش که تحسین همه را کردم و از هنرهای همه گفتم غافل از آنکه تو آفریننده هر هنر در دنیایی.به جای دوست شدن با تو، با کسانی رابطه داشتم که تو دوست نداشتی و منعم کرده بودی به جای حرف زدن با تو با کسانی هم کلام شدم که حرفم را نمی خریدند.مرا ببخش که دست به دامن همه شدم و خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 14:16

در این اتاقِ زرد و بی روح و پر از آجر

امشب نشستم پای نور سردِ آواژور

هر وقت یادت می کنم از بارش چشمم

فنجان سبزِ روی میزم می شود سر پُر

داغم شبیه استکانِ چایِ لب سوزی

کاخر نشد با قند های کوچکش دم خور

تب کرده ام ای کاش برگردی و آغوشت

حال مرا بهتر کند از منگیِ تب بُر

عکس تو را پایینِ شعرم می کشم با اشک

عکسی که پر حرفست مثل نقش مینیاتور

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:53

این دخترایی که گوشاشونو میذارن بیرون دقیقا منظورشون چیه؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
1.من گوش دارم شما ندارید...!!!!
2.گوش من خیلی گوشه؛گوش شما بوووقه...!!!!
3.من خیلی با گوشم...!!!!
4.اینجامحل نصب گوشوارس...!!!!
5.گوشم تو حلقتون...!!!!
6.شمارتو بگو من سرتاپا گوشم...!!!

یعنی حیرون این جواب اخرییم

تا حالا به دخترايي دقت کردید كه ناخن مصنوعی ، مو مصنوعی ، مژه مصنوعی ، دماغ عملی، ... بعد براي ازدواج در انتظار یه مرد واقعی هستن!

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:49

°•°ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ : ﺑﺎﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷه، کافیه. °•°•نماز هم نخوندی نخون...روزه نگرفتی نگیر.به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و...فقط سعی کن دلت پاک باشه! •°•°ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ : ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ ﺩﺭ ﺣﺎادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:49

صفحه بندی