پیام الله؟ یا پیام مردم؟!
-
تاریخ: 1405/6/26 ساعت: 8:45
تقدیم به دختر های چادری سرزمینم: برای تو مینویسم...️ برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری... برای تو مینویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و ...
خداروشکر
-
تاریخ: 1405/6/26 ساعت: 8:45
خدا رو فراموش نکن وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾ «همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند.» 1 مرا ببخش خدایا! مرا ببخش که جزو کسانی بودم که تو را فراموش کردم. مرا ببخش که به یادت نبودم و تو را از یاد بردم. مرا ببخش خدایی تو را فراموش کردم و بندگی آرزوهایم را کردم. مرا ببخش به جای لحظ...
ما برای چادر می روییم
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و س...
شعری طنز برای خوابگاه های دانشجویی سلامتیه همه دانشجو ها
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
در بدنسازیاش خرک داریم شعری جالب ، تقدیم به دانشجویان عزیز. ... :چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟در دلش هرگز نگیرد عشق جای تخم مرغحضرت والا جناب شاه سلطان تخم مرغشاه شاهان است و دانشجو گدای تخم مرغ این غذا هر وعده با یک چهره ظاهر می شوداز خورشت زرده تا لازانیای تخم مرغگاه املت می شود گه نیمرو گه آ...
داستان زیبای گوژپشت و پیر زن ...
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
يك روز كه زن از گفته هاي مرد گوژ پشت كاملا به تنگ آمده بود تصميم گرفت از شر او خلاص شود بنابراين نان او را زهر آلود كرد و آن را با دستهاي لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت: اين چه كاري است كه ميكنم؟ بلافاصله ...آن شب در خانه پير زن به صدا در آمد. وقتي كه زن در را باز كرد ، فرزندش را ديد ...
داستان یک لیوان شیر // داستان راز جعبه ی کفش
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
پسرک شیر را سرکشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟دختر جوان گفت:هیچ.مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم در از شما تشکر می کنمپسرک که هاروراد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قوی تر حس می کرد ب...
پرونده سه شکایت در قیامت باز میشود
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
گاهی آنقدر قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهن...این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خ...
فضای مجازی آداب دارد
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
فضای مجازی آداب دارد لطفا رعایت کنیم ... فعالیت کردن در فضای مجازی و پاک ماندن در آن تقوای دو چندانی میخواهد.یادمان نرود:گاهی به گناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم...یادمان نرود:فضای مجازی هم محضر خداست...در روز حساب تمام این سایت ها و وبلاگ ها ،...تمام کلیک ها ....یاهو مسنجر...آدی ها..چت روم ها......
پیام الله یا پیام مردم
-
تاریخ: 1405/5/5 ساعت: 18:00
برای تو مینویسم...️برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری...برای تو مینویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دید...اما من به همتون میگم::هزار آفرین اما هیچ گاه به خودت مغرور نشوووووو
شهید ابراهیم هادی
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:16
باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچهها به ابراهیم گفت: «ابرام جـون! تیپ و هیکـلت خیلی جالـب شده. توی راه که میاومدی دو تا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو حرف میزدند». بعد ادامه داد: «شلوار و پیرهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی، کاملاً معلومه ورزشکاری!»ابراهیم خیلی ناراحت شد.رفت توی فکر. اصلا ت...
در خیالات خودم
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:16
در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست... میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست,مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی, چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست, باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است, باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,, شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند, یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیس...
خداروشکر ...
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 14:16
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾«همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند.»[1]مرا ببخش خدایا!مرا ببخش که جزو کسانی بودم که تو را فراموش کردم.مرا ببخش که به یادت نبودم و تو را از یاد بردم.مرا ببخش خدایی تو را فراموش کردم و بندگی آرزوهایم را کردم.مرا ببخش به جای لحظاتی که می توانستم پای س...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 3:53
در این اتاقِ زرد و بی روح و پر از آجرامشب نشستم پای نور سردِ آواژورهر وقت یادت می کنم از بارش چشممفنجان سبزِ روی میزم می شود سر پُرداغم شبیه استکانِ چایِ لب سوزیکاخر نشد با قند های کوچکش دم خورتب کرده ام ای کاش برگردی و آغوشتحال مرا بهتر کند از منگیِ تب بُرعکس تو را پایینِ شعرم می کشم با اشکعکسی که ...
واااااااااااا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:49
این دخترایی که گوشاشونو میذارن بیرون دقیقا منظورشون چیه؟؟؟؟......1.من گوش دارم شما ندارید...!!!!2.گوش من خیلی گوشه؛گوش شما بوووقه...!!!!3.من خیلی با گوشم...!!!!4.اینجامحل نصب گوشوارس...!!!!5.گوشم تو حلقتون...!!!!6.شمارتو بگو من سرتاپا گوشم...!!! یعنی حیرون این جواب اخرییم تا حالا به دخترايي دقت کردی...
هم دل .... هم عمل
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:49
°•°ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ : ﺑﺎﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷه، کافیه. °•°•نماز هم نخوندی نخون...روزه نگرفتی نگیر.به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و...فقط سعی کن دلت پاک باشه! •°•°ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ : ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ u200fﺩﺭ ﺣﺎ
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است ...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 16:49
تا تو نگاه میکنی ، کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو ، این چه نگاه کردن است شب همه بی تو کار من ، شکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر ، تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم ، بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن است چون تو نه د
بخونیدش لطفا خععععععلی قشنگه:
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:38
تقدیم به دختر های چادری سرزمینم:برای تو مینویسم...️برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری...برای تو مینویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِ خوش تیپ شدن، با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه و رنگ...
طنز سیندرلا رو خوندیم دخملا؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:38
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون ...
راز جعبه ی کفش ...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:38
زن وشوهری بیش از 60سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در...
همت همت مجنون ....
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 0:38
حاجی صدای منو میشنوید همت همت مجنون مجنون جان به گوشم حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر محاصره تنگ تر شده ... اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی... خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند .... اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند.... خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ... عامل خفه کننده دی...