وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ﴾
«همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند.»[1]
مرا ببخش خدایا!
مرا ببخش که جزو کسانی بودم که تو را فراموش کردم.
مرا ببخش که به یادت نبودم و تو را از یاد بردم.
مرا ببخش خدایی تو را فراموش کردم و بندگی آرزوهایم را کردم.
مرا ببخش به جای لحظاتی که می توانستم پای سجاده بنشینم و تو را بخوانم وقتم را به بطالت حرام کردم.
مرا ببخش که به جای فکرکردن به تو و نعمت هایت،به چیزهایی اندیشیدم که من را از تو دور کرد.
مرا ببخش که جز وقت های مرده ام را برایت نگذاشتم و با عجله و از سر رفع تکلیف به سراغت آمدم و وقت های طلایی ام را صرف بیهودگی ها کردم.
مرا ببخش که روزهایم را حرام رازهایم کردم غافل ازآنکه تو محرم رازهایم بودی و من تو را نمی دیدم.
مرا ببخش که به جای آن که زیبایی هایی که تو آفریدی را ببینم،زیورهای رنگارنگ دنیا چشمم را پر کرد.
مرا ببخش که تو را با تمام مهربانیت از یاد بردم و با یاد دنیا مشغول شدم.
مرا ببخش که دست مهربانت را که همیشه بر سرم بود،ندیدم و دستم را به دست دیگران سپردم.
و مرا ببخش که داشته هایم را ندیدم وهمیشه به خاطر نداشته هایم از تو طلبکار بودم.
مرا ببخش که شب هایم را بدون دلتنگی و دوری از تو، در غفلتبه سر بردم و تو مهربانانه تماشایم کردی و عذابت را بر سرم نازل نکردی.
مرا ببخش که هیچ وقت خواست تو را نخواستم و همیشه خواسته های دلم را برخواست های تو ترجیح دادم .
مرا ببخش که تحسین همه را کردم و از هنرهای همه گفتم غافل از آنکه تو آفریننده هر هنر در دنیایی.
به جای دوست شدن با تو، با کسانی رابطه داشتم که تو دوست نداشتی و منعم کرده بودی به جای حرف زدن با تو با کسانی هم کلام شدم که حرفم را نمی خریدند.
مرا ببخش که دست به دامن همه شدم و خودم را ذلیل همه کردم و تو را که همه چیز به دستت بود از یاد بردم.
مرا ببخش هواداری تو را از خودم ،به پای شانس و اقبالم گذاشتم.
مرا ببخش که تو همیشه مراقبم بودی و من ادعا کردم که احتیاط کردم و خطر را از خودم دور کردم.
مرا ببخش که تو را ندیدم و نخواستم و به یادت نبودم.
مرا ببخش که تنهایی هایم را بدون تو پر کردم و در خلوتم تو را نداشتم و خلوت گناه داشتم.
مرا ببخش که سایه مهربان تو را از خودم راندم و از تو جز تو را خواستم.
من را ببخش که دوستانت را دوست نداشتم و با دشمنانت دوستی کردم.
مرا ببخش که زبانم به حرف هایی می چرخید که شایسته بندگی تو نبود.
من با تو نبودم و با خواسته های دلم راه می رفتم.
مرا ببخش و دستم را بگیر ای مهربان ترین مهربانان!
سمیرا ثباتی مقدم
برچسب:
نویسنده: آراد یزدانی