ای به فدای چشم تو ، این چه نگاه کردن است
شب همه بی تو کار من ، شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر ، تیره به آه کردن است
متن خبر که یک قلم ، بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن است
چون تو نه در مقابلی ، عکس تو پیش رو نهیم
این هم از آب و آینه ، خواهش ماه کردن است
نوگل نازنین من ! تا تو نگاه می کنی
لطف بهار عارفان ، در تو نگاه کردن است
ماه عبادت است و من ، با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم ، بیم گناه کردن است
لیک چراغ ذوق هم ، این همه کشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است
غفلت کائنات را ، جنبش سایه ها همه
سجده به خاک کبریا ، خواه نخواه کردن است
از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
این هم اگرچه شکوه ی ، شحنه به شاه کردن است
عهد تو سایه و صبا ، گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبه ی ، لطف اله کردن است
گاه به گاه پرسشی کن ز زکات زندگی
پرسش حال دوستان ، گاه به گاه کردن است
بوسه ی تو به کام من ، کوهنورد تشنه را
کوزه ی آب زندگی ، توشه ی راه کردن است
خود برسان به شهریار ، ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم ، عمر تباه کردن است ....
برچسب:
نویسنده: آراد یزدانی